نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

44

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

شهريار - هريك را يكى از ناپاك‌زادگان تاتار ، بزنى اختيار كرد ، تنها خان سلطان را ، كه در آغاز پردگى سلطان السّلاطين عثمان صاحب سمرقند بود ، دوشى خان فرزند چنگيز خان بهمسرى بگرفت و تركان سلطان همشيرهء ازلاغ شاه را ، دانشمند حاجب فرستادهء چنگيز بنزد تركان خاتون در نكاح اورد ، اما نظام الملك وزير معزول بسبب آگاهى تاتار از تغير رأى شاهنشاه دربارهء وى ، و انحطاط او از مقام خويش در ان درگاه ، در ميان آنان مكرّم ، و شفاعت وى مقبول بود ، و گاهگاه ، از جانب چنگيز ، برسيدگى حساب بعضى بلاد ، مأمور ميگشت ، و بدين كار اندك منزلتى مييافت ، تا آنگاه كه دوشى خان بر خوارزم مستولى شده ، از اهل آن به سختى تمام انتقام كشيد ، و مغنيّات سلطان بدرگاه چنگيز خان فرستاده آمد ، يكى از ان زنان خنياگر ، بنام دختر زنگيچه صاحبجمال بود ، زين كحّال سمرقندى معالج رمد چنگيز خان ، او را از ان ملعون بخواست ، و چنگيز مطربه را بكحال مذكور ، كه در زشتروئى و بدخوئى بنهايت بود ببخشيد ، آن زن را از وى بدامد ، و خود كسى چون او را ، از پادشاه اسلام كه جهان بفرمان ، و پاى حشمت بر فرق فرقدان داشت ، بدل گزيدن سزاوار نمينمود ، بارى مغنيّه روزى دو سه در نزد نظام الملك مقيم بود ، و وى با ساغر مى مصاحب و نديم ، و چندين بار كحّال بطلب مغنيّه فرستاد ، و آن زن دفع الوقت ميكرد ، اينگاه كحّال به خدمت چنگيز روى نهاده ، بزشتگوئى و زير زبان گشاده گفت ، وى گويد كه من به اين مغنيّه از ديگران سزاوارترم ، چنگيز بخشم رفته باحضار وزير فرمان داد ، و چون حاضر امد ، غدر او نسبت بشاهنشاه ، و تباهكارى وى در ان درگاه برشمرده ، بنقض عهد و زنهار شكستن گرائيد ، و بتيغ قهر رشتهء حياتش ببريد . اندكى از احوال و سيرت تركان خاتون وى را بهنگام رفعت شان ، خداوند جهان ميخواندند ، زنى بود از قبيلهء بياووت ، فرعى از فروع يمك ، دختر خان جنكشى ( ؟ ) از ملوك ترك ، با مهابت و حسن راى قرين ، بهنگام دادرسى عدل جوى و انصاف گزين ، پناه‌بخش مظلومان از بيداد ستمكاران ، با اينهمه در قتل و اهلاك ، سخت ناپروا و بيباك ، تكش بن ايل ارسلان وى را بآئين شاهانه در زفاف اورد ، و چون مملكت بوراثت از سلطان تكش بشاهنشاه رسيد ، قبايل يمك با تركان مجاور آن روى بدرگاه شهريار نهادند ، و شاهنشاه بدان عدهء بسيار نيرو و استظهار يافت ، و ازينروى تركان خاتون در ملك فرمانروا گشت ، و در هرخطه از قلمرو فرمان شاهنشاه ، ناحيتى مهم را بخاصّهء خويش متصرّف بود ، بارى آن بانو همّت بر اقامت خيرات ميگماشت ، و در بلاد اوقاف و مبرات داشت ، و اگر آنچه خود از عظمت شان وى ديده‌ايم